نیمه شب...
نيمه شب اواره و بي حس و حال
در سرم سوداي جامي بي زوال
پرسه اي آغاز کرديم در خيال
دل به ياد آورد ايام وصال

ادامه مطلب رو کلیک کن
ادامه مطلب
گفتند از این دیار هر ابر که بگذرد میبارد؟ گفتم نه چونکه به ما مینگرد...میگرید..
نيمه شب اواره و بي حس و حال
در سرم سوداي جامي بي زوال
پرسه اي آغاز کرديم در خيال
دل به ياد آورد ايام وصال

ادامه مطلب رو کلیک کن

دلا شبها نمینالی به زاری
سر راحت به بالین میگذاری
تو صاحب ناله بودی ناله سر کن
خبر از درد بــــیدردی نداری
بنال ای دل که رنجت شادمانی ست
بمیر ای دل که مرگت زندگانی ست
مباد آن دم که چنگ نغمه سازت
ز دردی بر نیانگیزد نوایی
مباد آن دم که عود تارو پودت
نسوزد در هوای آشنایی
دلی خواهم که ازاو درد خیزد
بسوزد...عشق ورزد...اشک ریزد
به فریادی سکوت جانگزا را
به هم زن در دل شب،های وهو کن
وگر یارای فریادت نمانده ست
چو مینا گریه پنهان در گلو کن
صفای خاطر دل ها ز درد است
دل بی درد همچون گور سرد است
دلی شکسته دارم از بار بی گناهی
خون میچکد دمادم از دیدگان الهی
ای یار بی وفایم گر باورم نداری
بر عشق پایدارم قلبم دهد گواهی
رفتیم راه تردید اما مدام گفتی
تا کلبه وصالت دیگرنمانده راهی
یک لحظه با تو بودن بس ارزوی من بود
اما روانه گشتم در حلقه تباهی
از یاد من نرفته در خاطرات من هست
هر لحظه میرسیدیم با هم سر دوراهی
آگه نگشته ای تو از انتهای تقدیر
این زندگی شد آخر تیره تر از سیاهی

عجیب تر که چه آسان ندیدنت شده عادت
فقط نشسته و گفتیم: خدا کند که بیایی...
کاش می شد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد
کاش می شد در میان لحظه ها لحظه ی دیدار را نزدیک کرد
میلاد نور پیشاپیش مبارک
این عشق آتشین زدلم پاک نمی شود / مجنون به غیر خانه ی لیلا نمی شود
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند / هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود
بی تو غروب ها همیشگی اند
بی تو صبح ها رویایی اند
بی تو عشق ها دروغی اند
به امید آمدنت، دل ها هوایی اند
در کودکی خوانده بودیم” آن مرد درباران آمد”؛ غافل ازاینکه تاآن مرد نیاید، باران نمی بارد
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم نه؛ ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام دوباره صبح؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی
عزیز دیدنت را بهانه بسیار داریم اما بها نه
کاش می شد واژه ها را شست و انتظار را تفسیر کرد ولی افسوس .....
در انتظار دیدنت همه دلها بیقرارند ..... ای تک ستاره بهشت حسرت به دلمان نزار
سر راهت در انتظارم ..... برده هجرت صبر و قرارم ...... جز ظهورت ای گل زهرا ..... به خدا حاجتی ندارم
به امید روزی که متن تمام اس ام اس ها یک جمله باشد و آن : مهدی آمد
این روزا منو از یاد نبرین...به دعاتون احتیاج دارم![]()
به یاد داشته باش هر گاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت
خش خش بر گها را احساس کردی و هر گاه در میان ستارگان آسمان تک
ستاره ای خاموش دیدی برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان
بلکه از ته قلب نازنینت بگو: یادت به خیر
بی تو من کور شدم خالی از شور شدم مشعل عشق بدم تار و بی نور شد با تو چون ساز شدم راز و نیاز شدم از نوای داغ تو بال پرواز شدم بی تو من مرده شدم بی تو افسرده شدم در هوای روی تو خون دل خورده شدم
توی دنیا دو تا نابینا میشناسم، یکی تو که هیچ موقع عشقم رو ندیدی، یکی من که کسی رو جز تو ندیدم
رازت را به چشمانت هم نگو زیرا می گرید و راز نگهدارت نیست
را به ياد آن روز...... تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيده....... تو را به روز اول بار ديدنت.........تو را به اولين نگاه عاشقانه....... تو را به ياد بارون روز نيامدنت..... تو را به تنهايي روز رفتنت....... تو را به بوي بارون روز برگشتنت....... تنهايم مگذار

اینبار برای من جوری دیگر نوشت ..برای من جدایی را از سر گرفت
اشکهایم را ندید ...قلبم شکست
بی مروت قلب عشقم را شکست ...
سرنوشت باشد منم تسلیم تو ...
اینبارهم بازیچه ی قلب سنگ تو
اینبارهم..........بازیچه ی قلب سنگ تو
از:آوای عزیزم
هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی است حالم دیدنی است
حال من از این و آن پرسیدنی است
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفاءل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت
"ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم"

نرم نرمك ميرسد اينك بهار... خوش به حال روزگار...
عيد همگيتون پيشاپيش مبارك باشه...
سال خوبيو واسه همه دوستام آرزو ميكنم...دوستتون دارم
سالها پيش در يكي از مناطق چين باستان، شاهزاده اي آماده تاجگذاري مي شد اما بنا به قانون، بايد اول ازدواج ميكرد. از آنجا كه همسر او ملكه آينده مي شد، بايد دختري را پيدا مي كرد كه بتواند به طور كامل به او اطمينان كند. بنابر اين با مرد خردمندي مشورت كرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت كند و دختري را كه سزاوار ازدواج با امپراطور باشد، انتخاب نمايد.
دختر خدمتكار قصر نيز عاشق شاهزاده بود و با وجود اينكه مي دانست فقط زيباترين و ثروتمندترين دختران دربار در آن مجلس حضور دارند، تصميم گرفت از اين فرصت استفاده كرده و دست كم يك بار از نزديك، شاهزاده را ببيند.. سرانجام روز موعود فرارسيد و شاهزاده در ميان درباريان ايستاد و شرايط رقابت را اعلام كرد:
" به هر يك از شما دانه اي مي دهم. فردي كه بتواند در مدت شش ماه، زيباترين گل را براي من بياورد، ملكه آينده چين مي شود."
دختر، دانه را گرفت و در گلداني كاشت و از آنجا كه مهارت چنداني در باغباني نداشت، با دقت و بردباري زيادي به خاك گلدان رسيد. سه ماه گذشت و هيچ گلي سبز نشد. او هر چيزي را امتحان كرد. با كشاورزها صحبت كرد، آنان راه هاي مختلف گلكاري را به او آموختند اما هيچكدام از اين راهها، نتيجه نداد. هر روز احساس ميكرد از رويايش دورتر شده اما عشقش مانند قبل، زنده بود.
سرانجام، شش ماه گذشت و هيچ گلي در گلدانش سبز نشد. با اين كه چيزي براي نمايش نداشت اما مي دانست در آن دوران، چقدر زحمت كشيده، بنابراين با مادرش صحبت كرد كه اجازه دهد در روز و ساعت موعود به قصر برود. در دلش مي دانست اين آخرين ملاقات با معشوق است. روز ملاقات فرا رسيد. دختر با گلدان خالي منتظر ماند و ديد همه دختران ديگر، نتيجه هاي خوبي گرفته اند: هر كدام گل بسيار زيبايي به رنگ ها و شكل هاي مختلف در گلدان هاي خود داشتند.
لحظه موعود فرا رسيد، شاهزاده وارد شد و هر كدام از گلدان ها را با دقت بررسي كرد. وقتي كارش تمام شد، نتيجه را اعلام كرد. دختر خدمتكار، همسر آينده او بود. همه حاضران اعتراض كردند و گفتند كه:
"شاهزاده درست همان فردي را انتخاب كرده كه در گلدانش، هيچ گلي نروييده است."
شاهزاده با خونسردي، دليل انتخابش را توضيح داد و گفت:
"اين دختر، تنها فردي است كه گلي را به ثمر رسانده كه او را سزاوار همسري امپراطور مي كند، گل صداقت. همه دانه هايي كه به شما دادم، عقيم بودند و امكان نداشت گلي از آنها برويد."
در سده سوم میلادی که مطابق میشود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن میکند.
کلودیوس به قدری بیرحم وفرمانش به اندازهای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری میکرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار میشود و دستور میدهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام میشود…![]()
بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق میدانند و از آن زمان نهاد و نمادی میشود برای عشق!
و اما ولنتاین ایرانی:
در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین. این روز سپندارمذگان یا «اسفندارمذگان» نام داشته است. سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا میکردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه میدادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت میکردند. اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود..
سمبلهای ولنتاین
شامل موارد زیر میباشد
.
۱- شکل یک قلب ساده و یا تیر خورده: از آنجـایـی کـه قـلب مرکز احساسات عمیق،اصیل و پر شور است. قلب تیر خورده آسیب پذیری عشق را نشان میدهد. هنگامی که شما از سوی معشوق خود طرد میشود. قلب تیر خورده نشانه پیوند و اتحاد زن و مرد نیز می باشد.
2- کیوپید(CUPID): کـه به شـکل یک کودک برهنه، فربه و بالدار ترسیم میگردد. این کودک شیطان با لبخندی موذیانه تـیـر و کمان نیز با خود حمل میکند. چنانچه یکی از تیرهای این کودک به قلب فردی اصابت کند وی فورا عاشق می شود. کـیوپید در واقع پسر ونوس الهه عشق و زیبایی در افسانه های روم باستان می بـاشد. معنی لغوی آن «آرزو » است. کیوپید برخی اوقات آمور(AMOR) نیز نامیده میگردد. همتای کیوپید در افسانه های یونانی اروس (EROS) نام دارد.
3- کبوتر،قمری و مرغ عشق: این پرندگان نماد وفاداری، پاکی و معصومیت هستند.
4- گل رز: گل سرخ شهبانوی گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق و گذشت.
5- تور: جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـکـیـل میـداده است. در زمــانهای دیرین رسم برآن بوده که هرگاه دسـتـمال خـانمـی به زمیــن می افتاد مردی که متوجه آن میشده بلافاصله آن را از زمین برداشته و به زن می داد.
6- گره های عشق: از یک سری حلقه های در هم تنیده و بافته شـده تشکـیـل یـــافته اند. این حلقه ها آغاز و پایانی ندارند و نماد عشق جاودانی و پایدار است.
7- علامت”X”: این علامت به معنی بوسه در کارت های تبریک و نامه های روز ولنتاین است.
۸- روبان قرمز: این رسم به زمانهای قدیم بازمیگردد که شوالیه ها هنـگـامیکه عـازم جنـگ بودند نوار یا روسری از معشوقه خود دریافت کرده و آن را به یادگار با خود میبردند.
ولنتاین
همتون مبارک باشه چه خارجیش چه ایرانیش...![]()
![]()
پيش از اينها فكر مي كردم خدا
خانه اي دارد كنار ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتي از الماس و خشتي از طلا
پايه ها ي برجش از عاج و بلور
برسر تختي نشسته با غرور
ماه، برق كوچكي از تاج او
هر ستاره، پولكي از تاج او
اطلس پيراهن او، آسمان
نقش روي دامن او، كهكشان
رعد و برق شب، طنين خنده اش
سيل و توفان، نعره توفنده اش
دكمه پيراهن او، آفتاب
برق تيغ و خنجر او، ماهتاب
بقیه شعر در ادامه مطلب

حسین پناهی

دلواپسي ام از شب و از فردا نيست
تقدير من از روز ازل ويرانيست
از سينه من آه فقط مي رويد
اين مزرعه محتاج مترسک ها نيست
لبخند بزن به بغض ديرينه من
پرهيز کن از گشودن سينه من
تصوير من امتداد ويراني هاست
ديوار بکش به دور آئينه من

پسر بچه اي وارد يک بستني فروشي شد و پشت ميزي نشست.پيش خدمت يک ليوان آب برايش آورد. پسر بچه پرسيد يک بستني ميوه اي چند است؟
پيش خدمت پاسخ داد:50 سنت
پسر بچه دستش را در جيبش برد و شروع به شمردن کرد... بعد پرسيد:يک بستني ساده چند است؟
در همين حال تعدادي از مشتريان در انتظار ميز خالي بودند... پيشخدمت با عصبانيت پاسخ داد:35 سنت
پسر دوباره سکه هايش راشمرد و گفت لطفا يک بستني ساده...
پيشخدمت بستني را آورد و به دنبال کار خور رفت... پسرک نيز پس از خوردن بستني پول را به صندوق پرداخت و رفت.
وقتي پيشخدمت بازگشت از آنچه ديد حيرت کرد... آنجا در کنار ظرف خالي بستني دو سکه 5 سنتي و پنج سکه 1 سنتي گذاشته بود براي انعام پيشخدمت...
دوست دارم بروم سر به سرم نگذاريد
گريه ام را به حساب سفرم نگذاريد
دوست دارم که به پابوسي باران بروم
آسمان گفته که پا روي پرم نگذاريد
اينقدر آيينه هارا به رخ من نکشيد
اينقدر داغ جنون بر جگرم نگذاريد
چشمي آبي تر از آيينه گرفتارم کرد
بس کنيد اينهمه دل دورو برم نگذاريد
آخرين حرف من اين است زميني نشويد
فقط...از حال زمين بي خبرم نگذاريد
وقتی که عاشق نباشی

جانی شکیبا نداری وقتی که عاشق نباشی
شوق تماشا نداری وقتی که عاشق نباشی
***
با عاشقی میتوانی چون موج دریا بجوشی
راهی به دریا نداری وقتی که عاشق نباشی
***
خواب تو کابوسناک است از بوی شب می هراسی
آرام رویا نداری وقتی که عاشق نباشی
***
حس میکنی روزهایت فرقی ندارند با هم
میلی به فردا نداری وقتی که عاشق نباشی
***
آواز مرغان وحشی با روح تو همصدا نیست
یک روح شیدا نداری وقتی که عاشق نباشی
***
می روید از اشک عاشق بر خاک فصلی پر از گل
چشمی شکوفا نداری وقتی که عاشق نباشی
از: پروانه نجاتی
فلک کور است ، دل شوریده در شور است
صدای خنده و اواز میاید
ز کوی دلبرم امشب صدای ساز میاید
دلم بی وقفه میلرزد، نمی دانم چرا تنگ است و می لرزد
قدم لرزان به سوی کوچه میایم
دودستم را به روی یکدگر با حرص میسایم
و با خود زیر لب اهسته میگویم:
خدایا ترس من از چیست؟
عروس جشن امشب کیست؟
صدای همهمه با شیخ عاقد می شود خاموش!!!
صدای شیخ میاید
وکیلم من جوابم ده؟ وکیلم من؟ عروس خانم وکیلم من؟!!!
صدای اشنایی بعد میگوید :بله!!!
و مردم یکصدا با هم مبارک باد میگویند
خدای من صدای اوست !
صدای آشنا از اوست....
(ادامه مطلب)
بازم میگم نظر یادتون نره![]()
| ||
|
در آخرین لحظه دیدار به چشمانت نگاه کردم و گفتم
بدان آسمان قلبم با تو یا بی تو بهاریست...
همان لبخندی که توان را از من می ربود بر لبانت زینت بست و به آرامی از من فاصله گرفتی
بی هیچ کلامی من خاموش به تو نگاه میکردم و در دل با خود میگفتم:
ای کاش این قامت نحیف لحظه ای فقط لحظه ای می اندیشیدکه آسمان بهاری یعنی ابر/باران/رعدو برق/طوفان ناگهانی...
و این جمله جمله ای بود بدتر ازهر خواهش برای ماندن و تمنایی بود برای با او بودن...

ماه رمضان هم اومد اول تبريك و بعدش هم منم دعا كنين![]()
یه خبر دارم اونم اینکه
شام شیرین
یک ساله شد.
نمیخواین بهم تبریک بگین؟؟؟![]()
خواستم از كسايي كه تو اين مدت كمكم كردن تشكر كنم.اگه شماها نبودين شام شيريني هم نبود![]()
منتظر نظراتون درمورد آپ جديدم هستم و تبريك![]()