تبليغاتX
شام شیرین
شام شیرین

دو بیتی

يک عمر به پرواز,دليرت کردند
يک عمر در اين مسير,پيرت کردند
دنياي قفس هميشه هم کوچک نيست
در پهنه آسمان,اسيرت کردند

 

دلواپسي ام از شب و از فردا نيست
تقدير من از روز ازل ويرانيست
از سينه من آه فقط مي رويد
اين مزرعه محتاج مترسک ها نيست

 


لبخند بزن به بغض ديرينه من
پرهيز کن از گشودن سينه من
تصوير من امتداد ويراني هاست
ديوار بکش به دور آئينه من

 

 


 




+ نوشته شده در 88/06/07ساعت 23:49 توسط نازنین

بستنی...

بستني

پسر بچه اي وارد يک بستني فروشي شد و پشت ميزي نشست.پيش خدمت يک ليوان آب برايش آورد. پسر بچه پرسيد يک بستني ميوه اي چند است؟
پيش خدمت پاسخ داد:50 سنت
پسر بچه دستش را در جيبش برد و شروع به شمردن کرد... بعد پرسيد:يک بستني ساده چند است؟
در همين حال تعدادي از مشتريان در انتظار ميز خالي بودند... پيشخدمت با عصبانيت پاسخ داد:35 سنت
پسر دوباره سکه هايش راشمرد و گفت لطفا يک بستني ساده...
پيشخدمت بستني را آورد و به دنبال کار خور رفت... پسرک نيز پس از خوردن بستني پول را به صندوق پرداخت و رفت.
وقتي پيشخدمت بازگشت از آنچه ديد حيرت کرد... آنجا در کنار ظرف خالي بستني دو سکه 5 سنتي و پنج سکه 1 سنتي گذاشته بود براي انعام پيشخدمت...

 

 

 




+ نوشته شده در 88/05/24ساعت 23:28 توسط نازنین

دوست دارم بروم

 

دوست دارم بروم سر به سرم نگذاريد
گريه ام را به حساب سفرم نگذاريد
                                          دوست دارم که به  پابوسي باران بروم

                                          آسمان گفته که پا روي پرم نگذاريد
اينقدر آيينه هارا به رخ من نکشيد
اينقدر داغ جنون بر جگرم نگذاريد
                                           چشمي آبي تر از آيينه گرفتارم کرد
   

                                        بس کنيد اينهمه دل دورو برم نگذاريد
آخرين حرف من اين است زميني نشويد
فقط...از حال زمين بي خبرم نگذاريد




+ نوشته شده در 88/04/18ساعت 2:50 توسط نازنین

شکستنی تر از آنم...

وقتی که عاشق نباشی

 

جانی شکیبا نداری وقتی که عاشق نباشی

شوق تماشا نداری وقتی که عاشق نباشی

***

با عاشقی میتوانی چون موج دریا بجوشی

راهی به دریا نداری وقتی که عاشق نباشی

***

خواب تو کابوسناک است از بوی شب می هراسی

آرام رویا نداری وقتی که عاشق نباشی

***

حس میکنی روزهایت فرقی ندارند با هم

میلی به فردا نداری وقتی که عاشق نباشی

***

آواز مرغان وحشی با روح تو همصدا نیست

یک روح شیدا نداری وقتی که عاشق نباشی

***

می روید از اشک عاشق بر خاک فصلی پر از گل

چشمی شکوفا نداری وقتی که عاشق نباشی

از: پروانه نجاتی   




+ نوشته شده در 88/03/21ساعت 14:24 توسط نازنین

شب غم

فلک کور است ، دل شوریده در شور است

صدای خنده و اواز میاید

ز کوی دلبرم امشب صدای ساز میاید

دلم بی وقفه میلرزد، نمی دانم چرا تنگ است و می لرزد

قدم لرزان به سوی کوچه میایم

دودستم را به روی یکدگر با حرص میسایم

و با خود زیر لب اهسته میگویم:

خدایا ترس من از چیست؟

عروس جشن امشب کیست؟

صدای همهمه با شیخ عاقد می شود خاموش!!!

صدای شیخ میاید

وکیلم من جوابم ده؟ وکیلم من؟ عروس خانم وکیلم من؟!!!

صدای اشنایی بعد میگوید :بله!!!

و مردم یکصدا با هم مبارک باد میگویند

خدای من صدای اوست !

صدای آشنا از اوست....

(ادامه مطلب)


ادامه مطلب


+ نوشته شده در 88/01/22ساعت 15:23 توسط نازنین

تصاویر عاشقانه

سلام بچه ها من اومدمایندفعه عکسایی رو واستون گذاشتم که سالی جون واسم میفرسته.از اونجایی که یه سایت جالب و سرگرم کننده ایه میدونم که بیشترتون میشناسینش.به هر حال امیدوارم خوشتون بیادراستی نظر یادتون نره.

 

بازم میگم نظر یادتون نره




+ نوشته شده در 87/12/10ساعت 15:20 توسط نازنین

http://groups.yahoo.com/group/Salijoon-Groups/

http://groups.yahoo.com/group/Salijoon-Groups/

منتظر نظراتتون هستم


ادامه مطلب


+ نوشته شده در 87/09/13ساعت 23:38 توسط نازنین

عشق

مراحل تکامل عشق


عشـق مـيـان دو فـرد طــي چنـــدين مرحله متفاوت تكامل مي يـابد كه به مـنـظور بــقاي عشق هر كدام ازاين مراحل اهميت خاص خود را دارا ميباشد اين مراحل شامل:

مجذوب شدن، دلربايي، هوس (اشتياق مفرط)، صميميت و تعهد است:

1- مرحله مجذوب شدن
واكنــش مـثـبـت نسـبت به يك شخص است كه خود به دو مرحله تقسيم بندي ميگردد:

* مجذوب شدن فيزيكي :
هنگامــي روي مــــي دهد كه جـسم شمـا نــــسبت به يك شخص از خود واكنش نشان ميدهد. واكنشهايي همچون: افزايش ضربان قلب، افزايش درجه حرارت بدن، تعريق كف دستها و دلهرگي. اين مرحله سطحي ترين و ابتدايي ترين مرحله عشق ميباشد اما در عين حال يكي از قدرتمند ترين عوامل است.

* مجذوب شدن عاطفي :
هنگامي كه اوضاع و احوال مساعد و مطلوب باشد شكل ميگيرد. پس از آنكه شما از لحاظ فيزيكي مجذوب شخصي گرديد سپس باب گفتگو را با وي خواهيد گشود و اگر متوجه شديد كه اشتراكاتي با يكديگر دارا ميباشيد از قبيل سرگرميها، طرز تفكر، ايدئولوژي، شغل، تحصيلات، علايق و ديگر زمينه هاي مشترك سپس از لحاظ احساسي مجذوب يكديگر خواهيد گشت.

همچنين مجذوب شدن از لحاظ عاطفي حتي ميتواند در فقدان مجذوب شدن از لحاظ فيزيكي نيز به وقوع بپيوندد. در اين صورت پيوند و رابطه مستحكم تري ممكن است ميان دو فرد ملاقات كننده پديد آيد. زيرا پيشداوريها و پيش فرضهاي مبتني بر ظاهر فيزيكي ديگر وجود نخواهند داشت.

2-دلربايي
در اصل به عمل تلاش براي تاثيرگذاري و جلب توجه و نظر فردي ديگر توسط توجه متقابل و اهداي هدايا و غيره اطلاق ميگردد. دلربايي نيز دو قسم است:

دلربايي خودخواهانه و دلربايي غير خودخواهانه و با خلوص نيت.
* دلربايي خود خواهانه :*
هنگامي روي ميدهد كه شما اقدام به اعمال رمانتيك ميزنيد صرفا بمنظور منفعت شخصيي خودتان. مانند هديه دادن براي تحت تاثير قرار دادن شريك خود. در واقع شما دلربايي را بعنوان يك آلت و به عنوان معامله بكار ميبريد.

* دلربايي خالصانه : *

 هنگامي روي ميدهد كه شما تنها براي دلخوشي و لذت شريكتان دست به اعمال رمانتيك ميزنيد. شما نيز تنها از خوشحالي و لذت شريك خود ابراز خوشنودي ميكنيد.

دلربايي (و يا عشق) خودخواهانه خيلي زود به سردي گراييده و زايل ميگردد. اما دلربايي ( و يا عشق) عاري از هر گونه خودخواهي تداوم خواهد يافت. از آنجايي كه دلربايي و رمانتيك بودن يك عمل ميباشد بسياري از افراد كه مدت زيادي را با يكديگر گذرانده اند آن را به دست فراموشي ميسپارند اما با تلاش آگاهانه قادر خواهند بود شعله هاي آن را مجددا افروخته سازند.

3- مرحله هوس-اشتياق مفرط
آرزوي داشتن فردي، تا آن حد كه جدايي از آن فرد غير ممكن ميگردد. اين هنگامي است كه رابطه احساسي مبدل به رابطه فيزيكي ميگردد. اين مرحله بسيار حائز اهميت است. اين مرحله لحظه اي است كه رابطه به يك دو راهي منشعب ميگردد كه دو فرد ميبايد يكي از آن دو راه را براي ادامه مسير برگزينند: يك راه كه به تباهي مي انجامد و مسير ديگر كه به مرحله والاتر منتهي ميگردد.

4- مرحله صمیمیت
به يك ارتباط تنگاتنگ و بسيار نزديك اطلاق ميگردد. دو فرد افكار، عقايد، احساسات و روياهايشان را با يكديگر قسمت ميكنند. در يك صميمت حقيقي چيزي براي پنهان ساختن از يكديگر وجود نخواهد داشت. صميميت يك پديده ناگهاني نبوده بلكه يك روند تدريجي و پيشرونده ميباشد كه هيچگاه متوقف نميگردد. هرگاه صميميت در يك رابطه وجود نداشته باشد ممكن است آن رابطه براي مدتي دوام بياورد اما هميشگي نخواهد بود.

5- مرحله تعهد
به التزام براي صادق و وفادار ماندن به همسر خود در سراسر سختيها و خوشيهاي زندگي اطلاق ميگردد. اگر شما قادر بوده ايد تا اين مرحله از عشق پيشروي كنيد پس چرا ميخواهيد به همه چيز پشت پا بزنيد؟ به يكديگر گوش دهيد، با يكديگر سازش كنيد و به خاطر داشته باشيد كه براي دستيابي به اين مرحله و موفقيت مسير دشواري را پيموده ايد. بنابراين قدر جايگاه خود را بدانيد.
 




+ نوشته شده در 87/08/11ساعت 22:32 توسط نازنین

عکسهای عاشقانه و فانتزی

 

 

 

Потрясающие фантастические рисунки

Потрясающие фантастические рисунки

Потрясающие фантастические рисунки

Потрясающие фантастические рисунки

 

 




+ نوشته شده در 87/07/13ساعت 20:22 توسط نازنین

برای با او بودن...

 

در آخرین لحظه دیدار به چشمانت نگاه کردم و گفتم

 بدان آسمان قلبم با تو یا بی تو بهاریست...

همان لبخندی که توان را از من می ربود بر لبانت زینت بست و به آرامی از من فاصله گرفتی

بی هیچ کلامی من خاموش به تو نگاه میکردم و در دل با خود میگفتم:

ای کاش این قامت نحیف لحظه ای فقط لحظه ای می اندیشیدکه آسمان بهاری یعنی ابر/باران/رعدو برق/طوفان ناگهانی...

و این جمله جمله ای بود بدتر ازهر خواهش برای ماندن و تمنایی بود برای با او بودن...

 




+ نوشته شده در 87/06/14ساعت 14:27 توسط نازنین

شام شیرین 1 ساله شد

سلام سلام به دوستای خوبم

ماه رمضان  هم اومد اول تبريك و بعدش هم  منم دعا كنين

یه خبر دارم اونم اینکه شام شیرین یک ساله شد.

نمیخواین بهم تبریک بگین؟؟؟

خواستم از كسايي كه تو اين مدت كمكم كردن تشكر كنم.اگه شماها نبودين شام شيريني هم نبود

منتظر نظراتون درمورد آپ جديدم هستم و تبريك




+ نوشته شده در 87/06/13ساعت 23:13 توسط نازنین

بی تو


بي تو
بي تو عشق ناب را گم كرده ام
بي تو خود را اسير خوابو رويا كردهام
بي تو شبها در كنار ماه تاب خنده هايت را تصور كرده ام
بي تو من دل را مسافر كرده ام
بي تو من غم را به قلب مهمان كردهام
بي تو اري اسمان خانه را از شوق نگاهت بوسه باران كرده ام
بي تو اما غصه هارا اشك هارا پشت ديوار شب تار پنهان كرده ام
بي تو بودن را دگرماوا نكردم
و من خويشتن را براي گم شدن اماده كردم
اري ان روز در ميان اشك هاو رشك ها ديگر واژه عشق را معنا نكردم
بي تو من در خشم توفان مانده ام
بي تو روي موج دريا خفته ام
بي تو اري خانه اي از اه دل بر فراز ابر ها بنهادهام
__________________
بي تو اما به چه حالي من از ان كوچه گذشتم
 
 




+ نوشته شده در 87/05/29ساعت 15:27 توسط نازنین

پرواز را به خاطر بسپار....




+ نوشته شده در 87/04/30ساعت 0:54 توسط نازنین

زندگی چیدن سیب است

 

زندگی چیدن سیب است

باید چیدو رفت

زندگی تکرار پاییز است

باید دیدو رفت

زندگی رودیست جاری

هر که آمد شادمان

کوزه ای پر کرد و رفت

قاصدک این کولی خانه به دوش روزگار

کوچه گردی های خودرا زندگی نامید و رفت

 




+ نوشته شده در 87/04/01ساعت 14:18 توسط نازنین

انزوا

 

 

انزوا

ای کاش عاشق بودمی
                              افسوس معشوقم همی
دراوج و معراجم دمی
                              گر هر دو باشد با همی
هرچند عاشق را سزا
                              جز سوختن نبود روا
اما ز معشوقی چه سود
                              جز سوختن در انزوا
سعی وتلاش بی امان
                              از شمع می بینی عیان
اما چو پروانه بسوخت
                              شمع است وبزم بی کسان
گرعمرمن باشد دمی
                              آن دم که می سوزم همی
از اتش عشقت شبی
                              آن دم پرم از خرمی

علی عزیزی




+ نوشته شده در 87/02/16ساعت 19:19 توسط نازنین

هر قصه یک ترانه....

هر قصه یک ترانه
               هر ترانه خاطره ای دیگر
                                                هر عشق یک ترانه ی بیدار است............

....من شعر می نویسم
 تو با ترانه های عاشق من ، عاشق
تو با ترانه های تشنه ی من ، دریا
                                 بر پنج خط ساز سفر ،‌ زخمه می شوی
تو گریه می کنی
تو لحظه های شعر مرا ،‌ در خویش تجربه کرده
                   یعنی مرا در بدترین و بهترین دقایق بودن تکرار می کنی
یا با ترانه های من بر لب
                  در مصاف جلادان به مسلخ خویش می شتابی
یعنی که با منی
                      دیروز
                             امروز
                                     تا هنوز و همیشه ...
ایا زبان مشترک این نیست ؟
                        آن زبان تازه که می گفتم ؟
                                                ایا زبان مشترک این نیست ؟

سلام به دوستای گلم عیدتون مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشین همگی نظر یادتون نره




+ نوشته شده در 87/01/20ساعت 23:16 توسط نازنین

به خاطر کی زنده هستی؟

- پرسيد به خاطر کي زنده هستي؟ با اينکه دوست داشت با تمام وجود فرياد بزند تو...گفت به خاطر هيچ کس.پرسيدپس به خاطر چي زنده هستي؟ با اينکه دلش ميخواست فرياد بزند به خاطر دل تو...گفت به خاطر هيچ چيز.پسر از او سوال کرد تو به خاطر چي زنده هستي؟در حاليکه اشک توي چشمان دخترک حلقه زده بود گفت به خاطر کسي که به خاطر هيچ چيز زنده است.


- من دري كه با كليد آن تو را شناختم هرگز نخواهم بست.حتي اگر تمام عاقلان دنيا مرا به جرم راندن عقل از پنجره تفكر پاي ميز محاكمه ببرند.به يقين مي گويم خيلي پر رنگ تر از دوست داشتن تو دوستت دارم اما نه مثل قديم..من مدت هاست كه هرچه مي گذرد بي دليل بيشتر دوستت دارم،اما اين بار نه مثل مجنون..نه مثل ليلي.. و نه مثل تمام آنهايي كه با جهت يابي علت،اسطوره شدند.تنها مثل خودم،تا هر وقت كه بخواهي... دوستت دارم! خلاصه كه حسابي روي اسم همه خط كشيدي.رو تموم شماره هاي جدول دلم،عمودي،افقي،اون خونه سياها،اون حرف هاي جا افتاده،

-هميشه به من ميگفت زندگي وحشتناک است اما يادش رفته بود که به من گفته بود تو زندگي مني.روزي از روزها از او پرسيدم چه اندازه منو دوست داري؟گفت به اندازه خورشيد.نگاهي به آسمان کردم ،هوا باراني بود و بدون خورشيد.شبي  از او پرسيدم:منو دوست داري؟گفت آري به اندازه ستاره هاي آسمان.نگاهي به آسمان انداختم  و جز ابرهاي سياه باراني چيز ديگري نديدم.خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف که تمام اشکانم را براي به دست آوردنش از دست داده بودم.

 




+ نوشته شده در 86/12/25ساعت 22:48 توسط نازنین

یه داستان غم انگیز

دوستان عزيزم بعد از خوندن اين سرگذشت نظراتتون رو بدين.براي نسیم گلم هم دعا کنين.خيلي

داره زجر ميکشه مرسي

 


6ماه پيش بود درست يادم نيست امايکي از روزهاي نيمه دوم شهريور ماه بود که با دوستم قرار

گذاشتيم همون شب بريم يک از رومهاي ياهو مسنجر و به قول دوستم-مريم- يه پسر رو اسکل

کنيم.شب وقتي همه خوابيدن رفتم تويه روم قرار بود مريم وقتي مهموناشون رفتن بياد.نيم ساعت بعد

ديدم مريم پي ام داد کجايي؟ گفتم بيا روم 35.روم پرو شلوغي بود و همه داشتن حرف ميزدن و

مينوشتن.منم شروع کردم به نوشتن:سلام به همگي من نسیم از تهران کسي ايجا هست؟
مريم  پي ام داد من حال اومدن ندارم اگه کسيو تور کردي آيديشو بده تا با هم اسکلش کنيم.منم گفتم

اوکي.البته پيدا که ميشد اما نه من بلد بودم کسيو اسکل کنم نه مريم.
بعد از چند دقيقه که داشتم براي خودم مينوشتم و شکلک الکي مينداختم.ديدم يه نفر يه فحشي بهم

داد.منم سريع گفتم لقبهاي خودت رو به ديگران نچسبون عوضي.همون موقع مريم گفت کسيو پيدا

کردي ؟گفتم اره يه پسر عوضي بيا اينم آيديش ببينم چيکار ميکنيا.آيدي رو دادم و و يه باي زدم و

از روم اومدم بيرون.تا خواستم با مريم خداحافظي کنم ديدم خود پسره پي ام داد

 بقیه سرگذشت در ادامه مطلب


ادامه مطلب


+ نوشته شده در 86/11/09ساعت 22:35 توسط نازنین

شب رفتنت...

 

شب رفتنت عزيزم هرگز از يادم نميره
واسه هر کسي که ميگم قصه شو آتيش ميگيره
دل من يه دريا خون بود چشم تو يه دنيا ترديد
آخرين لحظه نگاهت غصه داشت باز ولي خنديد
شب رفتنت يه ماهي توي خشکي رفتو جون داد
زلزله خيلي دلارو اون شب از غصه تکون داد
غما اون شب شيشه هاي خونه رو زدن شکستن
پا به پام عکساي نازت اومدن تا صبح نشستن
تو چرا از اينجا رفتي تو که مثل قصه هايي
گِله ام از چه چيزي باشه نه بدي نه بي وفايي

بقیه شعر در ادامه مطلب


ادامه مطلب


+ نوشته شده در 86/10/12ساعت 0:40 توسط نازنین

لالا لالا نخواب

سلام بچه ها ایندفعه رفتم سراغ شعرهای مریم حیدر زاده.این شعرش خیلی قشنگه.البته بعد از خوندنش نظر یادتون نره

لالا لالا نخواب سـودي نــداره
همون بهتر که بشموري ستاره
همون بهتر که چشمات وا بمونه
که ماه غصه اش نشه تنها بيداره
                                    لالا لالا نخواب بازم سفر رفت
                                    نميدونم به کارون يا خزر رفت
                                    فقط دردم اينه مثــل همـــيشه
                                    بدون اطلاع و بي خبر رفت
                                                                   لالا لالا نخواب ميدون جنگه
                                                                   دست هرکي ميبيــني يه تفنگه
                                                                   يه عمره دور چشماش گشتم اما
                                                                   نفهميدم که اون چشما چه رنـگه
لالا لالا نخواب زندونه دنيا
سر ناسازگاري داره بــا ما
بشين بازم دعا کن واسه اونکه
مارو اينجا گذاشت تنهاي تنـها
                                لالا لالا نخـواب اون راه دوره
                                خدا ميدونه که حالش چه جوره
                                توي خلوت ميگم اينجا کسي نيست
                                خداييــش که دلم خيـلي صبـــــوره
                                                              لالا لالا نخواب تيره اس چراغم
                                                               مثه آتشــــفشــــــان ميمونه داغم
                                                              به جون گلدونا کم غصه اي نيست
                                                              هزار شــب شد نيومد باز ســراغم
لالا لالا نخواب،خواب که دوا نيست
دل ديـــوونه داشتن که خطــا نيست
ميگن دست از سرش بردار نميشه
آخه عاشق شدن که دست ما نيست
                                      لالا لالا نخواب تنــها ميمونم
                                      کمک کن قدر چشــماتو بدونم
                                      چرا چشمات پر خشمه عزيزم
                                      مگه من مثـــل اون نامــهربونم
                                                                     لالا لالا نخواب ماهو نگا کن
                                                                     من اسفندو ميارم تو دعــا کن
                                                                     بگو برگرده پيش مـــا بمونه
                                                                     کتاب حافظ و بردارو وا کن
لالا لالا نخواب سرما تو راهه
هميشه عمر خوشختي کوتاهه
ميگن با يه فرشته اونو ديدن
دروغه جون دريا اشتـــباهه
                            لالا لالا نخواب تلخه جدايي
                            کمر خم ميشه زير بي وفايي
                           تو بيدار باش همه تو خواب نازن
                           براي کــي بخونم پس لــالـــــايي
                                                             لالا لالا نخواب تنهايي زرده
                                                             اگه طولاني شه مثله يه درده
                                                             اگه چشم اتنظار باشي که هيـچي
                                                             دروغ ميگي به دل که بر ميگرده
لالا لالا نخواب اشکت زلاله
مثه بارون پاي نخل وصــاله
من و تو هم شبو هم قلبو کشــتيم
ولي اون چي،چقدر اون بي خياله
                                      لالا لالا نخواب دنيا خسيسه
                                      واسه کم آدمي خوب مينويسه
                                      يکي لبهاش تو خوابم غرق خندس
                                      يکي پلکاش تو خوابم خيس خيسه
                                                                           لالا لالا نخواب عاشق يه سيبه
                                                                            هميشه سرخ و تبدارو غريبــه
                                                                            تا اون بالاس رسيدس اما تنهاس
                                                                            پاييـــنم که بي افـــته بي نصــيبه
لالا لالا نخواب اينجا سياهي
پره اما تو تنگ قصه ماهي
اوني که مارو نگـــه داشت
الهي خواب باشه حالا الهي
                              لالا لالا نخواب تا اون بخــوابه
                              بشين اينقدر تا که خورشيد بتابه
                              زموني که يقين کردم بيدار شد
                              بخواب با ياد عکسي که تو قابه
                                                                 لالا لالال بخواب بيداره حالا
                                                                 ديگه بايد بخوابي پس لالا لا
                                                                 بخواب ديگه تو ميتوني بخوابي
                                                                 ببين خورشيد اومد بـــالاي بالا
لالا لالا اينم بود سرنوشتم
                      اين از امروزمو اين از گذشتم
                                                  نميخوابم تا تو برگردي يک روز
                                                                              منم خوابو واسه اون روز گذاشتم

 




+ نوشته شده در 86/09/15ساعت 0:45 توسط نازنین

زندگی


"زندگي"

زندگي حس عجيبيست که يک مرغ مهاجر دارد.

زندگي مانند اتوبوس شلوغيست که جايي براي نشستن نيست و وقتي خلوت ميشه و ميخواهي بنشيني راننده داد ميزنه پياده شيد آخر خطه

زندگي دوروز است.يه روز با تو يه روزبر عليه تو.آن روز که با توست مغرور نشو و آن روز که بر عليه توست نااميد نشو

زندگي شهد گلي ستکه زنبور زمانه ميمکدش و آنچه ميماند عسل خاطره هايش است

آنقدر از زندگي دلسرد و دلگيرم که اگر روزي بميرم، مرگ خود را جشن ميگيرم
 
زندگي گل سرخيست که گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعيست.

زندگي به من آموخت که چگونه اشک بريزم اما اشک به من نياموخت که چگونه زندگي کنم.

زندگي کلافيست پيچ در پيچ که اولش پيچ و آخرش هيچ است...

نظر یادتون نره




+ نوشته شده در 86/09/09ساعت 2:5 توسط نازنین

در عشق گذاریست...

در عشق گذاريست که در هيچ گذر نيست
اين پويه ناخواسته را نام سفر نيست
هشدار از اين زه که درآن گم شده ام من
اين راه به جز آمدني سوي خطر نيست
گفتي پدر از عشق بگو،گوش کن اي پدر جان
اين آتش جان سوز کم از داغ پدر نيست
تاريکي شبهاست ولي راستش اين است
تا دل به چنين شب نزني نيست سحر نيست
اي تشنه!در اين سنگ يکي چشمه روان است
اين سخت به دندان بشکن تيشه اگر نيست
گه گاه مرا هم به جواني هيجان بود
هيهات که آن شقشقه اي بود و دگر نيست
"محمد علي بهمني"


"خواهشا نظرتو بده منتظرم"

 




+ نوشته شده در 86/08/28ساعت 22:51 توسط نازنین

چه خوش است ...

 

چه خوش است گاه گاهي بکند بهانه ما
          که شعاع آفتــابش بدمد به خانه ما
                 چه شود که مـــاهرويـي-صنمي فرشته خويي
                            سر نازنين خود را بنهد به شانه ما
                                    شده تيره روزگارم-همه شب در انتظارم
                                              که بيايد آشنايي سوي آشيانـه ما
                                               به زبان بي زباني هوس قصيده دارم
                                     به غزل نگنجد امشب غم بيکرانه ما
                              تو بيا بخوان شهـــابــا به حريم عشــق باما
                 که خوش است با تو بودن شب عاشقانه ما
        پس از اين به روزگاران به کنار جويباران
ز نواي مرغ يا حق بشنو اين ترانه ما

 

"شهاب ماسالی "





+ نوشته شده در 86/08/19ساعت 17:56 توسط نازنین

تصویر چشمان تورا...

 


تصوير چشمان تورا در روياها کشيدم   باغ گلي از جنس مريم ها کشيدم
تو گم شدي در جاده هاي سردو ساکت   منــهم به دنبال نفســهايت دويـدم

سوختم باران بزن شايد تو خاموشــم کني    شايد امشب سوزش اين زخمها را کم کني
آه باران مــن سراپـاي وجـودم آتـش است    پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني


يادته يه روز بهم گفتي "چه کسي مي خواد من و تو ما نشيم ؟عکسشو بده و جنازشو بگير" خودت بگو چي شد که امروز به جاي جسدش کارت دعوت عروسيتون به دستم رسيد 

تنها تکيه گاهم بود انکه با يک نسيم شکست

هرگز براي عاشق شدن به دنبال باران وبهاروبابونه نباش...گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي ميرسي که ماه را بر لبانت مينشاند.


تنهايي.... اين واژه را بلندترين شاخه درخت خوب ميفهمد

اگر تورا خواستن اشتباهه،اگه با تو بودن اشتباهه،اگه عاشق تو بودن اشتباهه،اگه واسه تو مردن اشتباهه،پس تو بهترين،قشنگترين اشتباه زندگي من هستي.

از ازل عشق در انديـشـه ماست
سادگـي ساده دلـــي پيـشه ماست
سايــه ساري زوفا گر خــــواهي
تک درختي است که دربيشه ماست

اي عشق مدد کن که به سامـان برسيم
چون مزرعه اي تشنه به باران برسيم
يامــن برســم به يــار يا يــار بـه مــن
يا هردو بميريم و به پـايـان بـرســـيم

 

منتظر نظراتتون هستم




+ نوشته شده در 86/07/29ساعت 0:31 توسط نازنین

او برای همیشه دیر کرده است

 

 

 
پرسيد که چرا دير کرده است؟نکند دل ديگري اورا اسير کرده است؟
خنديدم و گفتم:او فقط اسير من است،تنها دقايقي دير کرده است.

گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است.

خنديد،به سادگيم آيينه وگفت:احساس پاک تورا  زنجير کرده است.

گفتم از عشق من چنين سخن مگويي.

گفت خوابي!سالهاست که دير کرده است.
در آيينه به خود نگاه ميکنم...آه عشق او عجيب مرا پير کرده است.

راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است....

 




+ نوشته شده در 86/07/22ساعت 20:27 توسط نازنین

امشب دلم گرفته

 

اي اسمان زيبا امشب دلم گرفته
                                 از هاي وهوي دنيا امشب دلم گرفته
يک سينه غرق مستي دارد هواي باران
                                از اين خراب مستي امشب دلم گرفته
امشب خيال دارم تا صبح گريه کنم
                                شرمنده ام خدايا امشب دلم گرفته
خون دل شکسته بر ديدگان تشنه
                                بايد شود هويدا امشةب دلم گرفته
ساقي عجب صفايي دارد پياله تو
                               پر کن به جان مولاامشب دلم گرفته
           

       گفتي خيال بس کن فرمايشت متين است
                                 فردا به چشم اماامشب دلم گرفته




+ نوشته شده در 86/07/15ساعت 1:24 توسط نازنین

لبهای شیرینت

 

                    به قندي دلخوشم  لبهاي شيرينت کجاست ؟

                        غصه خوردن تا مرا از اشتها انداخته

                     حکم از تومن ببازم يا تو ميخواهي ببر

                       عشق تاس قسمت ما را کجا انداخته




+ نوشته شده در 86/07/15ساعت 1:13 توسط نازنین

سلام به دوستای عزیزم مرسی از نظراتتون

این پست رو برای قدردانی از زحمات یه دوست خوب مینویسم

وتقدیمش میکنم به اونی که خیلی دوسش دارم

در آخر باید بگم که خواهشا نظر یادتون نره.ممنون

 

اميدوارم با آمدن پاييز هر يك برگ كه مي‌افته، يكي از غمهاي دلت كم بشه و ديگه هيچ‌وقت ناراحت نباشي

کاش قلبم در د پنهاني نداشت چهره ام رنگ پريشاني نداشت کاش برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش مي شد راه عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت

ديدم كه تو دريايي و من رود شدم در وسعت چشمان تو محدود شدم آن روز كه در آتش عشق افتادم سر سبز تر از آتش نمرود شدم

از تو شاكيم اري از تو عشق من مگر وفاي يك ادم را چند بار بايد ازمود؟؟؟ ميخواهم از تو بنويسم اما نه بغضم مي شكند و در تنهاييم كسي مثل تو نيست كه مرا ارام كند............... چه حرفهايي كه دارم و نمي توانم بگويم من براي شنيدن لالايي هاي شبانه ات مشتاقم "من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلي چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي "

 چقدر خوب بود که انسان کسی را دوست نمی داشت. چقدر خوب بود زیبایی های طبیعت را می دید و یا محبوبش نمی افتاد و زجر نمی کشید

عشق امانت با ارزشيه كه هر كسي تو قلبش ميزاره برايه همينه كه هر وقت بخواي عشقت را از كسي پس بگيري بايد قلبش را بشكني

وفاداری را باید از نیلوفری اموخت که به دور هر شاخه ای میپیچد در اغوش او میمیرد

با سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم /نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم/چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم

فقط کسايي میخوان مثل بعضي آدماي ديگه باشن که خودشون کسي نباشن

خود را نگران آن چه مي داني يا نمي داني نکن .نه به گذشته بينديش و نه به آينده فقط بگذار دستان خدا هر روز شگفتي هاي اکنون را براي تو بياورند

 آرام باش، توكل كن، تفكر كن، سپس آستين ها را بالا بزن، آنگاه دستان خداوند را مي بيني كه زودتر از تو دست به كار شده است.




+ نوشته شده در 86/07/07ساعت 1:28 توسط نازنین

آواز رهایی

خواستم ترانه ای بخوانم

 

دیدم زیباترین ترانه ها

 

آواز رهایی ست

 

رهایی از هر آنچه مرا در بند کرده است

 

اما چه شد که دیگر بار

 

اسارت در قلبم ریشه دوانده است؟

 

مگر مرا از جنس میله های قفس آفریده اند؟

 

 

نظر یادت نره




+ نوشته شده در 86/07/05ساعت 14:58 توسط نازنین

یه داستان قشنگ

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زيبای اون خيره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و از من خداحافظی کرد

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از  2  ساعت ديدن فيلم و خوردن  3  بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و از من خداحافظی کرد

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زمانی هيچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلی خوبی داشتيم " ، و از من خداحافظی کرد

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلی فرا رسيد ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلی ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشی دنيا هستی ، متشکرم و از من خداحافظی کرد

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جديدی شد. با مرد ديگه ای ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوری فکر نمی کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

سالهای خيلی زيادی گذشت . به تابوتی نگاه ميکنم که دختری که من رو داداشی خودش ميدونست توی اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختری که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزی هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من يه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.

ای کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گريه !

 


  اگه توی این پست نظر ندی خیلی بدی

چون دستام درد گرفت تا نوشتمش.باید نظر بدی




+ نوشته شده در 86/07/04ساعت 0:39 توسط نازنین

درباره ی وبلاگ

logo

تکیه به شونه هام نکن... من از تو افتاده ترم...ما که به هم نمیرسیم...بسه دیگه بزار برم...کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم...به گوشه ای کنج قفس...چادر غم سرت کنم...من نه نقلندر میشمو...نه قهرمان قصه ها...نه برده حلقه به گوش...نه مثل اون فرشته ها...من عاشقم همینو بس...
قشنگی قسمت ماست...ما که به هم نمیرسیم
(امیدوارم بتونم در این وبلاگ اشعاری رو قرار بدم که دوستانم می پسندند.)××نازنین××

فهرست

پيوندهاي روزانه

نوشته هاي پيشين

آرشيو موضوعي
یه شعر زیبا از بهناز قهرمانی
عشق کودکی
پرستش(فریدون مشیری)
عشق بازی
دل من...
دلتنگم
یه اتاق...
وصیت نامه یک عاشق
سراب
شبی پرسکوت است..
وقتی که باران میبارد
آغوش
یادته؟؟؟
چشم من روشن ....
یکی را دوست دارم
شعر قشنگ مریم حیدرزاده
باز باران با ترانه...
خسته شدم...
شعری از لاهوتی(دهد جان)
بی تو مهتاب..
قدر آیینه بدانیم
پدرم میگفت
هر شب از فریاد من ...
تمام ناتمام من
اس ام اس
نازنینم..
دلم گرفته است
غار آرزوها
زندگی
عشق یعنی..
نمیخواهم بگویم دوستت دارم..
به هم میرسیم...
نگاهی به پشت سرت بیانداز
اگه یه روز رفتی
یه داستان خیلی رمانتیک و قشنگ
آواز رهایی
آفای قشنگ
لبهای شیرینت
امشب دلم گرفته
او برای همیشه دیر کرده است
تصویر چشمان تورا...
چه خوش است ...
در عشق گذاریست...
زندگی
لالا نخواب سودی نداره
شب رفتنت(مریم حیدرزاده)
به خاطر کی زنده هستی؟؟
یه داستان واقعی و گریه دار
انزوا
زندگی چیدن سیب است
براي با او بودن...
عکسهای عاشقانه
عکسهای عاشقانه2
میکاپ های رویایی
شکستنی تر از آنم...
داستان کوتاه کوتاه

پيوندها

امکانات وبلاگ:

طراح قالب