عاشق...
هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی است حالم دیدنی است
حال من از این و آن پرسیدنی است
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفاءل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت
"ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم"

+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۱/۱۸ ساعت 23:35 توسط نازنین
|