قدر آیینه بدانیم...

منتظر نظراتتون هستم

بی تو مهتاب....

ifddfuifed.jpg

شايد زندگي آن جشني نباشد كه آرزويش را داشتي ،
                                             اما حال كه به آن دعوت شدي تا مي تواني زيبا برقص !!

سلام به دوستان عزیزم

گفتم بد نیست که یه تغیری توی قالب وبلاگ بدم

برای همین این قالب رو گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد

البته اینم بگم که فقط به خاطر یه نفر که خیلی دوسش دارم اینکارو کردم

امیدوارم بپسند.نظر یادتون نره

شعری از لاهوتی      دهد جان

غیرتم می کشد این گونه که پروانه دهد جان
سوزد و خوش بود الحق که چه مردانه دهد جان

ای خوش آن عاشق صادق که به میدان محبت
غرق خون گردد و در دامن جانانه دهد جان

در گه دوست بود خانه آزادی و امید
زنده آن است که در خدمت این خانه دهد جان

گر خزان حمله کند بنده آن بلبل مستم
که جدایی نکند از گل و در لانه دهد جان 

خسته شدم...

با سلام به دوستان عزیزم

دوستانی که میان و میرن به خودشون زحمت یه نظر بدن تورو خدا

تا نظر ندین که من نمیدونم چیرو دوست دارین چیرو دوست ندارین

ازتون خواهش میکنم یه نظر کوچولو بدین حتی اینقدر(.)

                            منتظر نظراتتون هستم

 

دردت رابه هیچ کس نگو،هرگز به روی کسی لبخند نزن،باکسی نه بگو نه بشین

سکوت کن سکوت،رازت را فاش مکن،مبادا دلت هم از رازت باخبر شود،تنها باش،تنهای تنها وهمه را دوست بدار و این را هرگز در گوش کسی نجوا نکن

                       به حرفم گوش بده،تنها باش و عاشق

 

 

 

 

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق رابه قلب من هدیه میدهد.

دلم برای کسی تنگ است که بازیبایی کلامش مرا در عشق غرق میکند.

دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را میطلبد.

دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر میکند.

دلم برای کسی تنگ است...

 

 

 

باز باران با ترانه

 

یاد اون زمونای بچگی بخیر:

باز باران با ترانه/باگهرهای فراوان/میخورد بربام خانه...

ولی امروز...

باز باران بی ترانه/باز باران با تمام بی کسیهای شبانه

میخورد بر مرد تنها/میچکد بر فرش خانه

باز می آید صدای چک چک غم...باز ماتم....

من به پشت شیشه تنهایی افتاده ام....نمبدانم...نمیفهمم....

کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟

نمیفهمم چرا مردم نمیفهمند

که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت میلرزد

کجای ذلتش زیباست؟؟؟

نمیفهمم کجای اشک یک بابا

که سقفی از گل وآهن به زور چکمه های باران

به روی همسروپروانه های مرده اش آرام باریده

کجایش بوی عشق وعاشقی دارد؟؟؟

نمیدانم چرا مردم نمیدانند،که باران عشق تنها نیست

صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست

کجای مرگ ما زیباست؟؟؟    نمیفهمم

یادم آرد روز باران/یادم آرد مادرم در کنج باران مرد

کودکی ده ساله بودم/میدویدم زیر باران از برای نان

مادرم افتاد/مادرم در کوچه های پست این شهر آرام جان میداد

فقط من بودم و باران و گل های خیابان

نمیدانم کجای این لجن زیبا بود؟؟؟

بشنو از من کودک من/پیش چشمم، مرد فردا

که باران هست زیبا از برای مردم بالا دست

و آن باران که عشق دارد...فقط جاریست برای عاشقان مست

و باران من وتو غم و درد دارد

خدا هم خوب داند که این عدل زمینی

عدل کم دارد بهار

 

 

کاش در این رمضان لایق دیدار شوم

          سحری با نظر لطف تو بیدار شوم

                کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان

                         تاکـه همسفره تو لحــظه افطــار شوم

ماه

 منو

ماه رم              ماه رمضان رو به تمامی دوستانم تبریک میگم.

 منو          منوهم وقت دعا فراموش نکنین.

 

 

 

آدما انگار برای ما دعا نمی کنند

گریه کن ....حالا حالاها باید از هم جدا باشیم

               بشینیم منتظر معجزه ی خدا باشیم

گریه کن

منم دارم مثل تو گریه میکنم

 

  

     به خدای آسمونا گلایه میکنم

گریه کن

تو بختمون یه برف سنگین نیومد

این همه پرنده رد شد،مرغ آمین نیومد!!!!!!!!!

 

 

     گریه کن برای روزایی که خورشیدی نداشت

دلای من و تو که به فردا امیدی نداشت

 

                 گریه کن،فکر کن دلیلی ندارم

                                         فقط همین.............

واسه فاصله ای که از آسمونه تا زمین

 

 

               گریه کن سبک میشی

روزای خوش یادت میاد

 

گرچه تو تقویممون نیستن اون روزا زیاد

گریه کن برای رویایی که قسمت نمیشه

یه شبم سر خدا واسه ما خلوت نمیشه

 

 

گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد.....

واسه مشکلاتی که بودش و هست و حل نشد

گریه کن برای اولا که عاشقونه بود

        حال هم رو پرسیدن فقط یه جور بهونه بود

                گریه کن واسه همه واسه خودت برای من

     توی بارونی ترین ثانیه ها ، حرفتو بزن

گریه کن تا آیینه شه باز اون چشای روشنت

 

 

واسه موندن لازمه

                          فدای گریه کردنت...

 

شعر قشنگ مریم حیدر زاده

عاشقو مجنونت شدم

        ناخونده مهمونت شدم

                 کلی پریشونت شدم

                      اما بازم نیومدی

قهوه فنجونت شدم

     شمع تو شمعدونت شدم

            خاک تو گلدونت شدم

                      اما بازم نیومدی

برف زمستونت شدم

      رسواو حیرونت شدم

              چک چکِ ناودونت شدم

                      اما بازم نیومدی

آفتاب وبارونت شدم

       اشکای غلتونت شدم

              عطر گلابدونت شدم

                      اما بازم نیومدی

ماه توایوونت شدم

      خراب وویرونت شدم

               گل گلستونت شدم

                      اما بازم نیومدی

سه ماه تابستونت شدم

         الوندو کارونت شدم

                دشتای ایرونت شدم

                     اما بازم نیومدی

دناو هامونت شدم

    نزدیکتر ازجونت شدم

          رگت شدم خونت شدم

                    اما بازم نیومدی

خادم ودربونت شدم

       اسیر زندونت شدم

             گلاب کاشونت شدم

                    اما بازم نیومدی

 

یه جوری مدیونت شدم

       سنگ خیابونت شدم

            راهی میدونت شدم

                  اما بازم نیومدی

تو سختی آسونت شدم

     تو دردا درمونت شدم

            ناجی پنهونت شدم

                  اما بازم نیومدی

لباس سامونت شدم

   سارق ایمونت شدم

       چشای گریونت شدم

                   اما بازم نیومدی

لبای خندونت شدم

   گشنه شدی نونت شدم

          آب فراوونــت شدم

                  اما بازم نیومدی

شعرای ارزونت شدم

 عمری غزل خونت شدم

             تسلیم قانونت شدم

                  اما بازم نیومدی

کشته مژگونت شدم

    هلاک چشمونت شدم

          رفتم و قربونت شدم

                  اما بازم نیومدی

 

نازنينم!

باز عطر ياد تو،در خاطره ی اتاقم پيچيد!

باز مهربانی چشمهايت،

پنجره ی خيالم را ستاره باران کرد!

باز گرمی دستانت،

روحم را تا دورترين،لمس يادها برد!

یکی را دوست دارم

آری ، یکی را دوست میدارم ، آن را احساس کردم در قلبم

او همان ستاره درخشان آسمان شبهای دلتنگی و تیره و تار من است


او همان خورشید درخشان آسمان روزهای زندگی من است


یکی را دوست میدارم …آری ، او همان مهتاب روشن بخش شبهای من است


قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساست پاک قلبم میباشم


یکی را دوست میدارم ، همان فرشته ای که در نیمه شب عشق به خوابم آمد و مرا با


خود به دشت دوستی ها برد…او همان فرشته ای است که با بالین سفیدش


مرا به اوج آسمان آبی برد و مرا با دنیای دوستی و محبت آشنا کرد

یکی را دوست میدارم ، همان کسی که هر شب برایم قصه لیلی و مجنون در گوشم


زمزمه میکرد و مرا به خواب عاشقی می برد


یکی را دوست میدارم ، همان کسی که مرا آرام کرد و معنی دوستی را به من


آموخت…اینک که من با او هستم معنی واقعی دوست داشتن را فهمیدم


او مثل ابر بهار زود گذر نیست ، او برایم مانند یک آسمان است که همیشه بالای سرم


می باشد…آسمانی که زمانی ابری می شود چشمهای من هم از دلگیری او بارانی می شود


آری ، تو برایم مانند همان آسمانی…یکی را دوست میدارم ،


او دیگر یکی نیست او برایم یک دنیا عشق است…پس بمان ای کسی که تو را دوست میدارم ،

بمان و تسلیم احساسات پاک من باش…می خواهم با تو تا آخرین نفس بمانم....

می مانم تا زمانی که خون عشق در رگهای من جاری است
.....

ای خورشید آسمان روزهای من ، ای مهتاب روشن بخش شبهای من ، ای ستاره


درخشان آسمان تیره و تار من ، ای آسمان زندگی من و در پایان ای همدم زندگی من


،با من باش چون که تو را دوست میدارم ، آری ، تو را دوست میدارم… فقط تو را
…!

غرورت رو واسه كسي كه دوسش داري بشكن ولي دل كسي رو كه دوسش داري به خاطر غرورت نشكن

 

 تنها ستاره ي خيالي من ، تو را در کدامين شب بجويم وقتي که هر شب بي تو بودن را به وسعت گريه در مي يابم

 

وفا داری را بايد از نيلوفری آموخت که به دور هر شاخه ای میپيچد در آغوشش ميميرد

 

هر كه در سينه دلي داشت به دلداري داد دل نفرين شده ماست كه تنهاست هنوز

چشم من روشن

آخر ای دوست نخواهی پرسید

که دل از دوری رویت چه کشید

 

سوخت در آتش وخاکستر شد

وعده های تو به دادش نرسید

 

داغ ماتم شدو بر سینه نشست

اشک حسرت شدو برخاک چکید

 

آن همه عــــهد فراموشــت شد؟

چشم من روشن و روی تو سپید

 

جان به لب آمده در ظلمت غم

کی به دادم رسی ای صبح امید

 

آخر این عشق مرا خواهد کشت

عاقبت داغ مرا خواهی دید

 

دل پر درد فریدون مشکن

که خدا بر تو نخواهد بخشید

 

                                     فریدون مشیری

 

یادته.....

آغوش