به خاطر کی زنده هستی؟

- پرسيد به خاطر کي زنده هستي؟ با اينکه دوست داشت با تمام وجود فرياد بزند تو...گفت به خاطر هيچ کس.پرسيدپس به خاطر چي زنده هستي؟ با اينکه دلش ميخواست فرياد بزند به خاطر دل تو...گفت به خاطر هيچ چيز.پسر از او سوال کرد تو به خاطر چي زنده هستي؟در حاليکه اشک توي چشمان دخترک حلقه زده بود گفت به خاطر کسي که به خاطر هيچ چيز زنده است.
- من دري كه با كليد آن تو را شناختم هرگز نخواهم بست.حتي اگر تمام عاقلان دنيا مرا به جرم راندن عقل از پنجره تفكر پاي ميز محاكمه ببرند.به يقين مي گويم خيلي پر رنگ تر از دوست داشتن تو دوستت دارم اما نه مثل قديم..من مدت هاست كه هرچه مي گذرد بي دليل بيشتر دوستت دارم،اما اين بار نه مثل مجنون..نه مثل ليلي.. و نه مثل تمام آنهايي كه با جهت يابي علت،اسطوره شدند.تنها مثل خودم،تا هر وقت كه بخواهي... دوستت دارم! خلاصه كه حسابي روي اسم همه خط كشيدي.رو تموم شماره هاي جدول دلم،عمودي،افقي،اون خونه سياها،اون حرف هاي جا افتاده،
-هميشه به من ميگفت زندگي وحشتناک است اما يادش رفته بود که به من گفته بود تو زندگي مني.روزي از روزها از او پرسيدم چه اندازه منو دوست داري؟گفت به اندازه خورشيد.نگاهي به آسمان کردم ،هوا باراني بود و بدون خورشيد.شبي از او پرسيدم:منو دوست داري؟گفت آري به اندازه ستاره هاي آسمان.نگاهي به آسمان انداختم و جز ابرهاي سياه باراني چيز ديگري نديدم.خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف که تمام اشکانم را براي به دست آوردنش از دست داده بودم.
