گذشته...
به یاد داشته باش هر گاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت
خش خش بر گها را احساس کردی و هر گاه در میان ستارگان آسمان تک
ستاره ای خاموش دیدی برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان
بلکه از ته قلب نازنینت بگو: یادت به خیر
بی تو من کور شدم خالی از شور شدم مشعل عشق بدم تار و بی نور شد با تو چون ساز شدم راز و نیاز شدم از نوای داغ تو بال پرواز شدم بی تو من مرده شدم بی تو افسرده شدم در هوای روی تو خون دل خورده شدم
توی دنیا دو تا نابینا میشناسم، یکی تو که هیچ موقع عشقم رو ندیدی، یکی من که کسی رو جز تو ندیدم
رازت را به چشمانت هم نگو زیرا می گرید و راز نگهدارت نیست
را به ياد آن روز...... تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيده....... تو را به روز اول بار ديدنت.........تو را به اولين نگاه عاشقانه....... تو را به ياد بارون روز نيامدنت..... تو را به تنهايي روز رفتنت....... تو را به بوي بارون روز برگشتنت....... تنهايم مگذار
