"زندگي"

زندگي حس عجيبيست که يک مرغ مهاجر دارد.

زندگي مانند اتوبوس شلوغيست که جايي براي نشستن نيست و وقتي خلوت ميشه و ميخواهي بنشيني راننده داد ميزنه پياده شيد آخر خطه

زندگي دوروز است.يه روز با تو يه روزبر عليه تو.آن روز که با توست مغرور نشو و آن روز که بر عليه توست نااميد نشو

زندگي شهد گلي ستکه زنبور زمانه ميمکدش و آنچه ميماند عسل خاطره هايش است

آنقدر از زندگي دلسرد و دلگيرم که اگر روزي بميرم، مرگ خود را جشن ميگيرم
 
زندگي گل سرخيست که گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعيست.

زندگي به من آموخت که چگونه اشک بريزم اما اشک به من نياموخت که چگونه زندگي کنم.

زندگي کلافيست پيچ در پيچ که اولش پيچ و آخرش هيچ است...

نظر یادتون نره